اخبار

ساکن پلاک 20 .....

ساکن پلاک 20  .....
به سختی قدش به آن خط سیاه کنار ستون می رسید ...دل توی دلش نبود که نامش را در آن فهرست معرفی شده بر و بچه های بسیج مسجد می نویسند یا نه ؟...از دور چنان به ردیف کوله ها و پوتین های داخل اتاقک انبار مسجد زل زده بود که انگار به یک تکه کیک شکلاتی!

اسمش را که گفت نگاهی به قد و بالایش کردند.. جوانکی با لبخند دستی به بازویش زد به بهانه تعارف به آب نبات قدش را با آن خط چک کرد ، همان لحظه بود که پسرک قدمی روی پنجه های پایش برداشت و بسیجی ها لبخندزنان سري تکان دادند... نامش را که توی آن برگه ثبت نام نوشتند ، چشمهایش برقی زد و نفس عمیقی کشید...رفت آن سوی حیاط مسجد همان جایی که باید پوتین تحویل می گرفت ...حاجی با صدای بلند می گفت ...از شماره 40 تا 44 اون طرف ... یادش آمد اندازه پایش کوچک تر است اما چیزی نگفت یک جفت شماره 40 را برداشت ... بقیه اش مهم نبود اما دنبال سربند یا ابوالفضل (ع) بود . دست دراز کرد برش دارد که دستی آن را از روی میز قاپید... قدش کوتاهتر بود با تعجب نگاهش روی او خشکید. خواست حرفی بزند که پسرک لبخند زد و گفت ؛ ببخشید شما می خواستین... بفرمایین داداش...یکی دیگه برمی دارم...دستی بر ردیف سربندها کشید انگشتانش روی سربند یا زهرا(س) انگار گیرافتاده و دلش اسیر اسیر مانده بود تا سربند را برداشت ، یکی دیگر از زیرش روی میز افتاد... ا...ا...نگاه ...این دوتا به هم چسبیده بود...آخ... قلب هایشان لرزید هر دو نوجوان ذوق زده سربند دوم را دیدند...عجب شانسی «یا ابوالفضل » است ! او مسافر کوچه باغ اقاقیاست...پلاک نقره ایش با آن سربند یا ابالفضل(ع) هنوز گوشه طاقچه اتاقش بالای عکس یادگاری بر و بچه های تیپ 17 علی بن ابی طالب در سنگر، آویزان است. فتح ا... سعیدی متولد سال 47 و اهل خمین است .. سال 61 وقتی که او 16 سال بیشتر نداشت پلاک مسافران کوچه باغ اقاقیا را بر گردن آویخت و کوله پشتی بر دوش به صف بسیجیان پیوست و راهی جبهه های نور شد. او و چند نفر از بر و بچه های اعزامی خمین با لشکر روح ا... ، تیپ 17 علی بن ابی طالب همراه شدند و شرکت در چهار عملیات از جمله آزادی خرمشهر و جزیره مجنون را در کارنامه خود دارد. او همسر اعظم گرجی همکارمان است که اکنون در آستانه 46 سالگی و بعد از گذشت 25 سال از خاتمه جنگ با تنی آزرده از موج ترکش و خمپاره و ریه ای ملتهب از سموم بمباران شیمیایی به یارانی می اندیشد که او را جا گذاشتند و رفتند ... آقای طارمی مدیر عامل، در آستانه سومین هفته ورودش به شرکت آبفای منطقه 3 طی دیداری که با همراهی معاون مالی و پشتیبانی ، مدیر روابط عمومی ، فرمانده بسیج و مسئول ایثارگران شرکت بود ، به ملاقات فتح ا... سعیدی همسر جانباز همکاری می رود تا در نشستی صمیمی دل پای دلی دخیل محبت گذارد که اگرچه بر پلاکش شماره حضورش در سرزمین عاشقان است امام نمره عاشقیش بیست است. او از خوبی ها و صبوری همسر و فرزندانش برای مهمانان گفت و از این که دو پسر 12 و 16 ساله اش مجبورند ساعات رفتن به مدرسه اشان را مطابق حال جسمی پدر هماهنگ کنند و یکی صبح ها و دیگری عصر ها مراقبت از او را بر عهده دارد ... و این که با همه مراقبت ها هر 20 روز یک بار سعیدی دچار شوک می شود و بناچار اورژانس او را به بیمارستان منتقل می کند. حاج آقا طارمی دلجویی از او و خانواده صبورش را وظیفه اخلاقی خود و همه آنانی می داند که آزادی و آسایش زندگیشان مدیون او و ایثارگران سرافرازی چون اوست. مدیرعامل در خاتمه این دیدار ضمن آرزوی سلامتی برای آقای سعیدی ، ابراز امیدواری کرد برای فراهم آیی رفاه حال وی امکانی مهیا شود تا همسر این عزیز ایثارگر با کاهش مدت کاریش در ناحیه ، زمان بیشتری را بتواند به همدلی و کمک او در خانه بگذراند.

pelak20

۱۳ دی ۱۳۹۳ ۱۲:۱۶

اظهارنظر

نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید